من و زندگیم


+ یکسال گذشت!

سلام

نه تیتر ماله درگذشت کسی نیست! منظور این بود که الان و امروز و نقطه ای که توی این دنیا بنده اشغال کردم، دقیقا یکسال از زمان عقد من گذشته. یکسال به همین سرعت. به همین سادگی، شاید به سادگی یک خاطره تلخ و یا شیرین ....

توی این مدت خیلی اتفاقات افتاده. اتفاقاتی که به شدت روی من، شخصیتم و زندگیم تاثیر گذاشته.

شاید اگر کسی منو پارسال دیده بود الان دیگه نتونه باور کنه که این موجود همون موجود پارسالیه! من بسیار پخته تر شدم. چند نخ از موهام تو اسیاب سفید شده! و شاید کمی شکسته شدم.

زندگی رو بسیار سخت تر از چیزی که تو ذهنم بود دریافتم و فهمیدم که به همین سادگی ها هم نیست داداش!

قصد دارم قسمتی از زندگیم رو بنویسم اینجا دوباره.زندگی ای با فراز و نشیب بسیار زیاد.شاید خیلی بیشتر از یه زندگی معمولی!

الانم بد نیستم. ( گفتم بدونین !)

************

قربان معرفت دوستانم.دوستان خوبی که هنوزم یادی از بتنده ی حقیر میکنن. فداتون :*

اگر در متن غلط املایی وجود داره باید ببخشید. گوشی من قادر به ادیت متن نیست

 

 

نویسنده : کمال ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۳
تگ ها:
    نظرستان()   لینک

+ !

سلام

زنده ام، شکر!

نویسنده : کمال ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٩
تگ ها:
    نظرستان()   لینک

+ چه سلامی ، چه علیکی !

سلام

وقتی وبلاگ رو باز کردم از اینکه کامنت دارم و هستند کسایی که یادی از من بکنند هنوز ، دلم خوش شد ! لااقل میدونم ی چند نفری توی این دنیا همچنان یاد من هستند هر از گاهی ، دوستایی که خیلی هاشون رو ندیدم ولی محبتشون رو به اندازه ی یک دنیا درک کردم.

نمیتونم زیاد بیام نت و این منو عذاب میده ! امیدوارم همه به خوبی خودشون منو ببخشند .

راستش زندگی متاهلی زیاد با چیزی که در ذهنم بود جور در نیومده ! اونقدر حرص خوردم و تحت فشارم که تو این 3-4 ماهه ی سری موی سفید زشت جلوی موهام پیداشون شده ! برام دعا کنین. حالم خوش نیست !

بیت مرتبط : زندگی قصه ی تلخی دارد که از آغازش ، بسکه آزرده شدم چشم به پایان دارم.

سعی میکنم بیشتر بیام وب . نوشتن بهم آرامش میده و اینو همه ی کسایی که به وب نویسی روی آوردند درک میکنند . امیدوارم همتون همیشه شاد شاد باشید و براتون آرزوی موفقیت و سرافرازی میکنم . یاحق ...

نویسنده : کمال ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٤
تگ ها:
    نظرستان()   لینک

+ جدید !

سلام

من یک من دیگر شده ام . زندگیم نیز یک زندگی دیگر شده ! یعنی من وزندگیم یکجور دیگر شده اند !

امسال پاییز برایم فرق داشت.هرسال پاییز برایم فرق میکرد ! پارسال ، پیارسال و سالهای قبلتر ( که کسی یادش نبود تولدم رو !) امسال یک نفر دیگر کنارم بود. کسی که شاید برای همیشه در کنارم باشه!

بله بله. من الان دقیقا یک متاهل شدم و دلیل اینکه تا الان رو نکرده بودم این بود که توی شرکت ما در هر لحظه و هر ثانیه که فکرشو بکنی حداقل 4 نفر دور و برت نشستن ! شاید 10 بار اومدم مطلب بذارم و نشده . خلاصه اینکه شرمنده دیگه ! ایشالا با ی دل پرتر از قبل مینویسم !!

چطور شد که ازدواج کردم ؟ چطوری پیش اومد ؟ چه اتفاقاتی افتاد ؟ به زودی ، یادداشتهای یک عدد تازه داماد !....

نویسنده : کمال ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها:
    نظرستان()   لینک

+ یارانه !

سلام

این روزها همه در گوشه ای از مغازه ی خود نشسته اند ، شما چطور ؟!

صبح که بلند میشوی تمام ذهن و فکر و دغدغه ات اینست که یک لقمه نان در بیاوری برای زن وبچه ات .میروی و مینشینی و انتظار و انتظار !

این روزها همه نشسته اند ، شما چطور ! سرمایه داران سرمایه هایشان را خوابانده اند و منتظرند تا طرح حذف یارانه ها عملی شود  تا آنروز پدر امثال من و بابای کاسب شما در میاید ! چرا ؟ چون پول نیست !

طرح حذف یارانه ها برنامه ایست که توسط دانشمندان سازمان ملل متحد و برای حذف تدریجی یارانه ها و نجات دولت از بار سنگین سوبسید نوشته شده و چندین و چند فاکتور بهم پیوسته دارد برای اجرا تا به ملت فشار وارد نگردد و زهوارشان در نرود و فقر و فلاکت نصیبشان نگردد که متاسفانه از اینهمه فاکتور بهم پیوسته دولت مردان باحال دولت جدید و خوشگل ما فقط یک فاکتور را در دست اجرا دارد : حذف یارانه ها و نمودن ملت !

چیزی که این برنامه نصیب ما کرده را همه دارند به عینه میبینند . رکود شدید اقتصادی و تعطیلی کارخانجات و مراکز تولیدی . ورشکستگی تجار و خجالت کشیدن کسبه در روی طلبکاران ! به طوری که میزان چک های برگشتی به نقل از آمار رسمی بانک مرکزی یک برگ از ده برگ است که مسلما میشود آنرا یک برگ از پنج برگ تعبیر کرد و نقل قول رییس سارمان تامین اجتماعی که گفته این سازمان کشش پرداخت بیمه ی بیکاری اینهمه آدم را ندارد !

روزگار باحالیست برای امثال من و شمای جوانی که میخواستیم و میخواهیم یک شغل جدید روبهراه کنیم و صنار سه شاهی درآمد داشته باشیم و تشکیل خانواده دهیم و بچه مان را ذوقش را بکنیم ! واقها بعضی وقت ها دلم برای پدرم و پدر ها میسوزد که چگونه میتوانند چند سر عائله را نان بدهد و جیکشان هم در نیاید و با سیلی هم که شده ، سرخی صورت را حفظ کنند ...

خدا آخر و عاقبتمان را بخیر کند !

.............................................

+ خبر آمد خبری در راه است ! خجالت

+ شانسمان گفته طلبکارانمان خودشان چیز فهمند و درک میکنند شرایطمان را و میسازند باهامان ، نسازند چه کنند !!

+ هم شادم هم غمگین . دلیل دارد .میگویم بعدها !!

+ شرمنده که کم میرسم خدمتتان . پریروز ظهر نشستم و وب همه ی دوستان را باز کردم و میخواندم که ییهو برق رفت ! گرچه نیستم کنارتان ، ولی همیشه هستم به یادتان...

نویسنده : کمال ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱
    نظرستان()   لینک