من و زندگیم


+ آی ام ساری !

 

 

 

 

 

 

 

سلام.

بعضی حرف ها گفتنی است
بعضی نوشتنی
و بعضی هیچ کدام
این روزها به "هیچ کدام" نزدیک ترم انگار ...

دیره نه ؟ آره خب فکر کنم نبودم ی چند وقتی . جالب اینجاست که هروقت میرسم به اینترنت و دلم هوای اینجا میکنه ، هی میگم دیگه قبراق میام و مینویسم ولی انگار خودم دارم خودم رو گول میزنم با اینکه میدونم نمیام و نمیشه ولی بازم وعده میدم !

امیدوارم همه ی دوستام ، همتون شاد شاد شاد باشین...

**باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت خاطرات خوب و رنگین... در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز ،غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد ،آرزوها رفته بر باد... باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬بی بهانه، شایدم گم کرده خانه...

نویسنده : کمال ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۳
تگ ها:
    نظرستان()   لینک

+ یکسال گذشت!

سلام

نه تیتر ماله درگذشت کسی نیست! منظور این بود که الان و امروز و نقطه ای که توی این دنیا بنده اشغال کردم، دقیقا یکسال از زمان عقد من گذشته. یکسال به همین سرعت. به همین سادگی، شاید به سادگی یک خاطره تلخ و یا شیرین ....

توی این مدت خیلی اتفاقات افتاده. اتفاقاتی که به شدت روی من، شخصیتم و زندگیم تاثیر گذاشته.

شاید اگر کسی منو پارسال دیده بود الان دیگه نتونه باور کنه که این موجود همون موجود پارسالیه! من بسیار پخته تر شدم. چند نخ از موهام تو اسیاب سفید شده! و شاید کمی شکسته شدم.

زندگی رو بسیار سخت تر از چیزی که تو ذهنم بود دریافتم و فهمیدم که به همین سادگی ها هم نیست داداش!

قصد دارم قسمتی از زندگیم رو بنویسم اینجا دوباره.زندگی ای با فراز و نشیب بسیار زیاد.شاید خیلی بیشتر از یه زندگی معمولی!

الانم بد نیستم. ( گفتم بدونین !)

************

قربان معرفت دوستانم.دوستان خوبی که هنوزم یادی از بتنده ی حقیر میکنن. فداتون :*

اگر در متن غلط املایی وجود داره باید ببخشید. گوشی من قادر به ادیت متن نیست

 

 

نویسنده : کمال ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۳
تگ ها:
    نظرستان()   لینک

+ !

سلام

زنده ام، شکر!

نویسنده : کمال ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٩
تگ ها:
    نظرستان()   لینک

+ چه سلامی ، چه علیکی !

سلام

وقتی وبلاگ رو باز کردم از اینکه کامنت دارم و هستند کسایی که یادی از من بکنند هنوز ، دلم خوش شد ! لااقل میدونم ی چند نفری توی این دنیا همچنان یاد من هستند هر از گاهی ، دوستایی که خیلی هاشون رو ندیدم ولی محبتشون رو به اندازه ی یک دنیا درک کردم.

نمیتونم زیاد بیام نت و این منو عذاب میده ! امیدوارم همه به خوبی خودشون منو ببخشند .

راستش زندگی متاهلی زیاد با چیزی که در ذهنم بود جور در نیومده ! اونقدر حرص خوردم و تحت فشارم که تو این 3-4 ماهه ی سری موی سفید زشت جلوی موهام پیداشون شده ! برام دعا کنین. حالم خوش نیست !

بیت مرتبط : زندگی قصه ی تلخی دارد که از آغازش ، بسکه آزرده شدم چشم به پایان دارم.

سعی میکنم بیشتر بیام وب . نوشتن بهم آرامش میده و اینو همه ی کسایی که به وب نویسی روی آوردند درک میکنند . امیدوارم همتون همیشه شاد شاد باشید و براتون آرزوی موفقیت و سرافرازی میکنم . یاحق ...

نویسنده : کمال ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٤
تگ ها:
    نظرستان()   لینک

+ جدید !

سلام

من یک من دیگر شده ام . زندگیم نیز یک زندگی دیگر شده ! یعنی من وزندگیم یکجور دیگر شده اند !

امسال پاییز برایم فرق داشت.هرسال پاییز برایم فرق میکرد ! پارسال ، پیارسال و سالهای قبلتر ( که کسی یادش نبود تولدم رو !) امسال یک نفر دیگر کنارم بود. کسی که شاید برای همیشه در کنارم باشه!

بله بله. من الان دقیقا یک متاهل شدم و دلیل اینکه تا الان رو نکرده بودم این بود که توی شرکت ما در هر لحظه و هر ثانیه که فکرشو بکنی حداقل 4 نفر دور و برت نشستن ! شاید 10 بار اومدم مطلب بذارم و نشده . خلاصه اینکه شرمنده دیگه ! ایشالا با ی دل پرتر از قبل مینویسم !!

چطور شد که ازدواج کردم ؟ چطوری پیش اومد ؟ چه اتفاقاتی افتاد ؟ به زودی ، یادداشتهای یک عدد تازه داماد !....

نویسنده : کمال ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها:
    نظرستان()   لینک